أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

348

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

باشد از بسيارى ميوه باشد تا صفاى لون و ضياى او بر جاى خود بود ، با ايشان اين همه كرامت كند تا جزا و مكافاتى باشد ايشان را به آنچه كرده باشند از افعال طاعات و اجتناب مقبّحات . امّ سلمه گفت : از رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدم كه [ حُورٌ عِينٌ ] چه باشد ؟ - گفت : زنانى سفيد روى و فراخ چشم . أنس مالك گفت : كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كه : خداى تعالى ايشان را از زعفران آفريده است . ابو امامه روايت كرد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه هيچ مؤمن نباشد و الّا او را هفتاد و دو زن باشد از حور العين « 1 » و هفتاد از ميراث اهل دوزخ « 2 » . عبد اللّه مسعود گفت : كه از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه نورى از بهشت پديد آيد اهل بهشت گويند اين نور چيست ؟ - گويند : روشنائى دندان حورى كه در روى شوهر خود بخنديد . مجاهد گفت : حور را براى آن حور خوانند كه يحار فيها الطرف ؛ چشم درو متحيّر و خيره بماند . [ لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً ] در بهشت سخن بيهوده و بىمعنى نشنوند و نه نيز نسبت كردن يكديگر ببزه يعنى نگويند كه : به آنچه كردى بزه‌مند و بزه‌كار شدى ليكن شنوند گفتارى با سلامت يا گفتارى كه آن سلام باشد و شايد كه قول بعضى بود مر بعضى را [ سلّمك اللّه سلاما ] . [ سوره الواقعة ( 56 ) : آيات 27 تا 40 ] وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ ( 27 ) فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ ( 28 ) وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ ( 29 ) وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ ( 30 ) وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ ( 31 ) وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ ( 32 ) لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ ( 33 ) وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ ( 34 ) إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً ( 35 ) فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً ( 36 ) عُرُباً أَتْراباً ( 37 ) لِأَصْحابِ الْيَمِينِ ( 38 ) ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ ( 39 ) وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ ( 40 ) خداوندان دست راست كه نامه بدست راست ستانند و از جانب دست راست ببهشت روند چه كسانى و چه مردمانى باشند ايشان در ميان درختان سدر باشند و سدر بهشت ميوه‌دار بود ثمرها كأمثال القلال ؛ ميوهء وى بمانند سبوها باشد و برو خار نبود چنان كه گوئى و پندارى كه خار وى بزده‌اند و گفتند : [ مخضود ] آن باشد كه شاخش دو تا شده

--> ( 1 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين اين حديث را تا اينجا نقل كرده است . ( 2 ) - اين حديث باقى دارد كه مصنّف ( ره ) آن را حذف كرده است و آن بنابر آنچه ابو الفتوح ( ره ) آورده اين است ( ج 5 چاپ اوّل ؛ ص 228 ؛ س 5 - 6 ) : « هر يكى از ايشان را اندامى باشد شهى و مردان را آلتى بود كه ضعيف نبود » .